خرید بک لینک
غروب دلگير بيمارستان است؛ از اينجا كه من نشسته ام كوه روي رگه ي خاكستري افق، سرد و غمزده و خاك آلود گويي در پايان جهان ايستاده است؛ به قطره هاي بي عجله ي سرم نگاه مي كنم كه راهشان را به دست هاي مادرم باز مي كنند؛ ما كه عادت كرده ايم؛ اين جمله اي است كه از ذهنم مي گذرد؛ آيا عادت كرده گي اهميت چيزها را تغيير مي دهد؟ آيا ديدن رنج هاي مادرم كه عادت ما شده است خلق و خويي ديگر براي ما ساخته است؟ مادر چشم هايش را بست، آخرين قرص بعد از ظهرش را خورد و من از غروب پرسيدم آيا آدميان به واقع عادت مي كنند؟

برچسب: عادت مي كنيم,عادت مي كنيم زويا پيرزاد,عادت می کنیم شعر,عادت می کنیم,عادت میکنیم pdf,عادت میکنیم به داشتن چیزی,عادت میکنیم دانلود,عادت میکنیم پیرزاد,عادت می کنیم نقد,عادت می کنم, نویسنده: حمید شاکری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 11:34

بچهی همسایه سر و صدا میکرد. میشد روی سر و صدای او آنقدر متمرکز باشم که یادم برود دارم به چیزهایی فکر میکنم. چیزهایی که من به آنها فکر میکنم شنبه، یکشنبه، دوشنبه و بقیهی روزها و ساعتها... " ببخشید آقا/خانم؟ امروز چند شنبه است؟" امروز همان دیروز است. همان بقیهی دیروزهای دیگر... من هم چه به صدای بچهی همسایه فکرکنم چه این کار را نکنم باز درگیر همان دنیای ذهنی خودم هستم؛ همان ذهنیت تکرار پذیر، تا ابد تکرار پذیر... صدای پچپچه نبود؛ دعوا بود؛ کافی بود سرم را بگذارم روی کف سرامیکهای هال؛ زنِ همسایهی پائینی فحش میداد؛ صدایش جیغ تیزی میکشید توی

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 11:34

شاید شما حال فصل پائیز را گرفته باشید اما اینجا که خبر از فصل پائیز نیست. خبر از هیچ چیز نیست جز صلح و سکوت و اندکی تمایز و بسیاری تکرر ؛ گفتم تمایز و تکرر و فکر میکنم با همین چیزهاست که همهی ما روزهایمان را میگذرانیم. تکرارهای عادت شده فقط برای این است که بتوانیم با آنها حجم تمایزها را متحمل شویم و ادراک کنیم. همین طور که نشستهام و گزارش صبحگاهی را مینویسم( تکررِ نخ نما شده) میتوانم به اندوهی تازه فکر کنم که قلبم را میفشارد( تمایزِ شاخص)... اگر قرار بود به جای نوشتن این گزارش صبحگاهی دست به کاری عمیقاً نو میزدم چه طور میتوانستم تمام ا

برچسب: نویسنده: حمید شاکری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 11:34

صفحه بندی